سيد محمد دامادى
22
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
و رسول خدا به راه خويش ادامه داد تا درّهء أحد و به دامنهء كوه فرود آمده ، پشت به كوه به آرايش سپاه خويش پرداخت و فرمود : « تا اجازهء قتال صادر نشود ، هيچ كسى حقّ آغاز جنگ ندارد . » و عبد اللّه بن جبير را به فرماندهى تيراندازان منصوب كرده ، او را گفت : « به سوى سپاه تيرانداز و مراقب باش كه از پشت به ما حملهور نگردند و تا ما باز نگرديم ، به هيچ وجه مكان خويش را رها مساز - خواه وضع به نفع يا به ضرر ما باشد » و پيامبر پرچم را به مصعب بن عمير سپرد و زرهيى دو لايه بر تن كرد . قريش نيز سه هزار سپاه فراهم ساختند كه دويست اسب را يدك مىكشيدند و خالد بن وليد ، ميمنه و عكرمة بن أبى جهل ، ميسره را اداره مىنمودند . أبو سفيان خطاب به پرچمداران كه از بنى عبد الدّار بودند - براى تشويق آنها به نبرد چنين گفت : اى قوم عبد الدار - در روز بدر - شما پرچمدار سپاه بوديد و آنچه را كه بر سر ما آمد - ملاحظه كرديد . مردم به دنبال پرچم به راه مىافتند و چون پرچم بيفتد - سپاه پراكنده مىگردد . يا پرچمدار خوبى باشيد و يا آن را به ما وا گذاريد . در نتيجه - آنها پرچم را استوار نگه داشتند و به دو قول دادند كه پرچم را به وى باز گذارند و افزودند : فردا خواهى دانست كه در گير و دار نبرد چه خواهيم كرد . دو سپاه به هم رسيده و به يكديگر نزديك گرديدند . هند دختر عتبه - از ميان زنانى كه با خود آورده بودند - برخاست و دف بدست به دنبال مردان به منظور تشويق آنها به نبرد ، مىنواخت و مىسرود : زهازه اى بنى عبد الدّار * احسنت اى پشتيبانان با شمشيرهاى برنده بزنيد * اگر پيروز گشتيد شما را مىبوسم * و مفرشى راحت و آسوده برايتان مىگستريم هرگاه از نبرد گريختيد * از شما جدا مىشويم جدا شدنى بيزارانه . و پيامبر ( ص ) فرمود : « كيست كه شمشير مرا گرفته و حقّ آن را ادا كند ؟ » جمعى به پا خاستند ولى پيامبر شمشير را در اختيارشان نگذاشت تا آنكه ابو دجانه برخاسته ، پرسيد : حقّ آن يا رسول اللّه چيست ؟ فرمود : « اين كه در قتال با دشمن آنچنان به كار گرفته شود تا خم گردد . » گفت : من حقّ آن را ادا مىسازم . پيامبر نيز شمشير را به وى